أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
20
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) كذّاب بتازد و شرّ او را منقطع سازد . كار مسيلمه هر يوم بالا مىگرفت و با مردم يمامه مىگفت : كسى بر ما بگويد كه قريش به چه استحقاق از شما مستحقترند به امامت و نبوّت ؟ نه به عدد و عدّت از شما زيادتند و نه به قوّت و شوكت بر شما ترجيح دارند . شهرهاى شما از شهرهاى ايشان معمورتر و اموال شما از اموال ايشان بيشتر . به هر وقت ، جبرئيل ( ع ) به نزديك من مىآيد - چنان كه نزديك محمّد مصطفى ( ص ) مىآمدى - و وحى به من مىرساند . اينك رخال بن نهشل و محكّم بن طفيل كه از معارف سادات يمامهاند بر اين معنى گواهى اقامت توانند كرد كه محمّد بن عبد اللّه ( ص ) در حالت حيات خويش به شركت من در نبوّت اقرار آورده است . ( 29 ) اين خبر در افواه افتاد كه اهل يمامه به نبوّت مسيلمهء كذّاب ايمان آوردند و او را به پيغمبرى برداشتند الّا جماعتى كه دماغهاى ايشان به حليهء عقل آراسته بود و دلهاى ايشان به زيور علم مزيّن ، او را باطل مىپندارند و سخنهاى او را ترّهات مىشمارند . از ديگر جانب سجاح دختر منذر تميمىّ دعوت نبوّت آغاز كرد و امّت [ 55 ] [ 9 الف ] بيرون آورد . چون شنيد كه به زمين يمامه ، مسيلمهء كذّاب دعوى نبوّت مىكند و مردم را دعوت مىنمايد ، [ با ] جماعتى انبوه از امّت خويش برخاست و از قبيلهء خويش روى به ديار يمامه آورد . ( 30 ) سجاح را مؤذنى بود كه در اثناى بانگ نماز گفتى : أشهد أنّ سجاحا نبىّ اللّه . چون نزديك مسيلمه رسيد و ميان ايشان اتّفاق ملاقات افتاد بر مسيلمه سلام كرد [ 56 ] و گفت : اوصاف حميدهء تو شنيدم و تو را برگزيدم . آمدهام تا بر حكم تو شوم تا زن و شوهر دو پيغمبر باشيم و به اتّفاق يك ديگر عالم را مطيع و منقاد گردانيم . اكنون خبر ده مرا از وحى [ اى ] كه به تو مىرسد و قرآنى كه به تو فرود مىآيد . مسيلمه گفت : يك سوره از آنچه بر من نازل شده ، اين است : لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ
--> [ ( 55 ) ] ت . چ : ملت . [ ( 56 ) ] س . م . ل : و ميان هر دو اتفاق افتاد .